وبگو | آموزش منوی کشویی با ul li و css


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1398
بازدید : 90
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کرونا چیست؟      آیا ویروس کرونا خطرناک است؟         علایم ویروس کرونا corona  آیا ویروس کرونا کشنده است؟         آمار فوتی های کرونا ویروس        تعداد فوتی های ویروس کرونا   راههای انتقال ویروس کرونا        آیا استفاده از ماسک برای پیشگیری از کرونا مؤثر است؟         آیا ویروس کرونا واقعیت دارد؟        سودی که از طریق کرونا به جیب ها می رود چقدر است؟        آمار کشته های کرونا در جهان         آمار فوتی های کرونا در ایران          ویروس کرونا خطرناک تر است یا آنفولانزا؟           آیا نماز جمعه ها به علت شیوع کرونا تعطیل می شود؟         عدم برگزاری اعتکاف به دلیل ویروس کرونا        تعطیلی مدارس به علت ویروس کرونا        تعطیلی مدارس قم         تعطیلی مدارس تهران            بهترین دارو برای درمان کرونا چیست؟        مدارس تهران تا کی تعطیل است؟             راههای پیشگیری از کرونا           فرق ویروس کرونا با آنفلوانزا          درمان خانگی ویروس کرونا           ویروس کرونا با سود نجومی         خطرات استفاده از ماسک


تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1398
بازدید : 1182
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز نهم محرم (تاسوعا)

 

1- آوردن امان نامه برای فرزندان ام البنین توسط شمر (61 قمری)

 

عصر روز نهم شمر بن ذی الجوشن کلابی نزدیک لشکر امام (ع) آمد و صدا زد کجا هستند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس (این چهار نفر فرزندان ام البنین بودند که او هم از قبیله بنی کلاب بود و شمر هم از همان قبیله بود از این جهت گفت فرزند خواهر من) ، امام فرمود جواب او را بدهید اگرچه فاسق است. آن عزیزان نزد شمر آمدند فرمودند کارت چیست؟ گفت ای فرزندان خواهرم شما در امان هستید از اطراف حسین کناره گیرید و سر در اطاعت یزید در آورید ، حضرت عباس فریاد زد: بریده باد دستهای تو و لعنت بر امانی که تو آوردی ، امر می کنی دست از مولای خود برداریم و به اطاعت ملعونان در آئیم ، ما را امان می دهی و پسر رسول خدا را امان نیست ، شمر غضبناک شد و به لشکرگاه برگشت.


تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1398
بازدید : 1092
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز اول رمضان

1- آتش گرفتن مسجد پیامبر (ص)

در سال 654 (ه ق) مسجد پیامبر (ص) و حجرات آن دچار احتراق شد که سقف و دیوارها فرو ریخت.


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1142
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز هشتم محرم

 

آخر روز هشتم و نزدیک شب نهم محرم سال 61 قمری اولاد پیامبر (ص) تشنه بودند و آب در خیمه گاه نبود ، حضرت امام حسین (ع) پشت خیمه تشریف برد و دستور داد زمین را کندند ، به اعجاز آبی پدیدار گردید ، امام حسین (ع) و اولاد رسول خدا و اصحاب همگی سیراب شدند و مشکها را پر کردند و بعد چشمه غائب شد.


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1083
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز هفتم محرم

 

1- حضرت موسی به نبوت مبعوث شد

 

موسی بن عمران بن یصر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب (ع) با اهل و عیال و اموال خود از مدین خارج و رهسپار مصر می گردید پبی در بیابان سینا پیاده شدند و هوا سرد بود ، به فکر آتش افتاد ، موسی از دور نوری مشاهده کرد به خیال اینکه آتش است عصا را بدست گرفته به طرف (طور) نور آمد شاید بتواند آتش تهیه کند.


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1110
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز ششم محرم

 

1- شهادت حضرت یحیی پیامبر (ع)

 

پادشاه بنی اسرائیل «هردوش» یا «هرودیس» زنی داشت که که جالب توجه نبود ، زن برای نگهداری مقام خود در دربار به هرودیس پیشنهاد کرد که دختری دارم در اختیار تو می گذارم ، شاه از روحانی عصر یعنی حضرت یحیی سؤال کرد ، حضرت فرمود از خدا بترس که ازدواج با دختر زن حرام است ، شاه ناراحت شد و یحیی را به زندان انداخت ، زن هردوش کینه از یحیی در دل گرفت و وقتی که دخترش را آرایش کرده و می خواست به دست شاه دهد گفت: دخترم! مهریه تو سرِ یحیی است ، در موقع حساس از شاه قتل او را بخواه ، دختر طبق سفارش مادر عمل نمود و در وقت مناسب شاه را وادار به قتل یحیی نمود ، شاه هم شخص ظالمی را فرستاد به زندان که سر مبارک حضرت یحیی را در طشت از بدن جدا نمود ، بعضی نوشته اند از محراب عبادت او را کشید و در میان طشت سرش را برید و سر را در طشت به پیش شاه آورد.


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1136
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز پنجم محرم

 

1- عبور حضرت موسی از دریا

 

موسی (ع) از طرف خداوند متعال مأمور شد بنی اسرائیل را با خود برداشته و بسوی فلسطین رود تا از ظلم و تعدی فرعونیان نجات یابند.


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1120
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز چهارم محرم

 

1- تحریک مردم به جنگ با امام حسین (ع) توسط ابن زیاد (61 قمری)

 

ابن زیاد در کوفه به منبر رفت و معاویه و یزید را ستود و اظهار اسلامیت کرد و مردم را به جنگ با امام حسین (ع) تحریک نمود (61 قمری).


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1241
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز سوم محرم

 

1- یوسف از چاه نجات یافت

 

یوسف را برادرانش از روی حسد به چاه انداختند ، جبرئیل امین او را گرفته بر روی سنگی نشاند و به دلجویی او پرداخت ، قافله ای از راه رسید بر سر چاه آمدند تا خود و مرکبشان را سیراب نمایند و به سوی مصر حرکت کنند ، مالک که رئیس قافله بود به غلامش دستور داد دلو را برداشته از چاه آب بکشد ، غلام دلو را به ریسمان بست و به چاه انداخت ، یوسف طناب را باز کرد ، غلام طناب را کشید ولی دلو را ندید هراسان نزد مالک رفت و قضیه را نقل نمود ، مالک بر سر چاه آمد صدا زد ای کسی که دلو را باز کردی جنّی یا انسان ؟ یوسف گفت انسانم که دستخوش ظلم شده ام ، مرا از چاه نجات دهید.


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 542
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

میلادیه امام حسن مجتبی (ع)

 

خرّم از بوی گلی دامن کوه و چمن است     هر کجا می نگرم رشک بهشت عدن است

بر لب بلبل و گل از لب زهرا سخن است     نیمۀ ماه خدای احد ذوالمنن است


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 2069
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

میلادیه امام حسن عسکری

دور گل آمده یا فصل گلاب افشانی است     بلبلان را به چمن زمزمۀ روحانی است

نقش بر هر ورق گل سوَر قرآنی است     آسمان خنده بزن ماه ربیع الثانی است
http://eslamdl.loxblog.com


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1225
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

روز دوم محرم

 

1- ورود امام حسین (ع) به کربلا (61 قمری)

 

روز چهارشنبه دوم محرم سال 61 قمری امام حسین (ع) به کربلا رسید اسب از حرکت ایستاد امام بر مرکب دیگر سوارشد ولی حرکت نکرد تا هفت مرکب که هیچکدام حرکت نکردند ، امام (برای فهماندن حاضرین) فرمود این زمین چه نام دارد ؟ عرض شد «غاضریّه ، ماریه ، نینوا ، شاطی الفرات ، کربلا» حضرت آهی از دل براورد و فرمود توقف کنید همین جا مردان ما شهید و خون ما ریخته و حرم ما اسیر می گردد ، قبر ما زیارتگاه می شود ، این است همان نقطه ای که جدّم برای انجام وظیفه به من وعده کرده است.


تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398
بازدید : 1842
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

میلاد امیرالمؤمنین حضرت علی (ع)


ره مکه پویم ، به ملک بگویم ، که به کعبه آهنگِ طَرَب نوازد
به زمین مکه سر و رو بساید ، به حریم کعبه دل و جان ببازد


تاریخ : جمعه 25 بهمن 1398
بازدید : 1223
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

غلام سیاهى را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود.
هنگامى که نزد حضرت علی (ع) قرار گرفت ، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول دارى ؟؛ و آیا سرقت کرده اى ؟
غلام اظهار داشت : بلى اى سرورم ! قبول دارم ، حضرت فرمود: مواظب صحبت کردن خود باش و دقّت کن که چه مى گوئى ، آیا واقعا سرقت کرده اى ؟
غلام عرضه داشت : آرى ، من دزد هستم و سرقت کرده ام .
امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: واى به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنى ؛ دستت قطع خواهد شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش ، آیا اتّهام را قبول دارى ؟ و آیا سرقت کرده اى ؟
در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و زورى باشد، گفت : آرى من سرقت کرده ام ؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم مى دارم .
در این لحظه حضرت دستور داد که حکم خداوند سبحان را جارى کنند؛ و دست او را قطع نمایند.

چون طبق دستور حضرت ، دست راست غلام را قطع کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالى که از دستش خون مى ریخت ، بلند شد و رفت ؛ در بین راه شخصى به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت : چه کسى دستت را قطع کرده است ؟ غلام در پاسخ چنین اظهار داشت : سیّد الوصیّین ، امیر المؤ منین ، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه دست مرا قطع نمود.
ابن الکوّاء گفت : اى غلام ! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید مى کنى و ثناگوى او گشته اى ؟! غلام در حالتى که خون از دستش مى ریخت گفت : چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوى او نباشم ؛ و حال آن که گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است ؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است .
وقتى این جریان را براى امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور.
پس امام مجتبى علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کرده ام و از من تعریف و تمجید مى کنى ؟!
غلام عرضه داشت : بلى ، چون گوشت ، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است ؛ مى دانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کرده اى تا از عذاب و عقاب الهى در آخرت در امان باشم .
حضرت با شنیدن سخنان غلام ، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و چون دست قطع شده او را گرفت ، آن را با پارچه اى پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین ، بعد از آن ، دست قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلى آن قرار داد و فرمود: اى رگ ها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید.
پس از آن ، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثرى از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجاى آورد و دست و پاى امام علیه السلام را مى بوسید و مى گفت : پدر و مادرم فداى شما باد که وارث علوم پیامبران الهى هستید.

  http://eslamdl.loxblog.com

فضائل ابن شاذان : ص 370 ، ح 213

خرائج راوندى : ج 2 ، ص 561


تاریخ : جمعه 25 بهمن 1398
بازدید : 1193
نویسنده : محمدعلی میرزایی
    1         2         3         4         5

حضرت علی بن موسی الرّضا (ع) به نقل از پدران بزرگوارش (علیهم السلام) حکایت میفرماید:
روزی امیرالمؤ منین علی (ع) فرمود: زمانی که در کنار پیامبر اسلام (ص) ، به همراه دیگر اصحاب مشغول کندن خندق بودیم ، فاطمه زهراء (س) بر ما وارد شد و قطعه نانی را که همراهش بود، تقدیم پدرش پیامبر خدا کرد.
پیغمبر خدا (ص) خطاب به دخترش کرد و فرمود: این نان را از کجا آورده ای ؟
فاطمه زهراء (س) اظهار داشت : مقداری نان پخته ام ، یک قرص نان را سهم حسن و حسین کنار گذاشتم و این مقدار را هم برای شما آورده ام .
رسول خدا (ص) فرمود: ای فاطمه ! این اوّلین طعامی است که پس از سه روز داخل شکم پدرت می شود.

  http://eslamdl.loxblog.com

  بحارالا نوار ، ج 16، ص 225 به نقل از صحیفة الرّضا (ع)


با نظراتتون ما رو در پیشرفت وبلاگ، یاری کنید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید