کرونا چیست؟ آیا ویروس کرونا خطرناک است؟ علایم ویروس کرونا corona آیا ویروس کرونا کشنده است؟ آمار فوتی های کرونا ویروس تعداد فوتی های ویروس کرونا راههای انتقال ویروس کرونا آیا استفاده از ماسک برای پیشگیری از کرونا مؤثر است؟ آیا ویروس کرونا واقعیت دارد؟ سودی که از طریق کرونا به جیب ها می رود چقدر است؟ آمار کشته های کرونا در جهان آمار فوتی های کرونا در ایران ویروس کرونا خطرناک تر است یا آنفولانزا؟ آیا نماز جمعه ها به علت شیوع کرونا تعطیل می شود؟ عدم برگزاری اعتکاف به دلیل ویروس کرونا تعطیلی مدارس به علت ویروس کرونا تعطیلی مدارس قم تعطیلی مدارس تهران بهترین دارو برای درمان کرونا چیست؟ مدارس تهران تا کی تعطیل است؟ راههای پیشگیری از کرونا فرق ویروس کرونا با آنفلوانزا درمان خانگی ویروس کرونا ویروس کرونا با سود نجومی خطرات استفاده از ماسک
1- آوردن امان نامه برای فرزندان ام البنین توسط شمر (61 قمری)
عصر روز نهم شمر بن ذی الجوشن کلابی نزدیک لشکر امام (ع) آمد و صدا زد کجا هستند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس (این چهار نفر فرزندان ام البنین بودند که او هم از قبیله بنی کلاب بود و شمر هم از همان قبیله بود از این جهت گفت فرزند خواهر من) ، امام فرمود جواب او را بدهید اگرچه فاسق است. آن عزیزان نزد شمر آمدند فرمودند کارت چیست؟ گفت ای فرزندان خواهرم شما در امان هستید از اطراف حسین کناره گیرید و سر در اطاعت یزید در آورید ، حضرت عباس فریاد زد: بریده باد دستهای تو و لعنت بر امانی که تو آوردی ، امر می کنی دست از مولای خود برداریم و به اطاعت ملعونان در آئیم ، ما را امان می دهی و پسر رسول خدا را امان نیست ، شمر غضبناک شد و به لشکرگاه برگشت.
آخر روز هشتم و نزدیک شب نهم محرم سال 61 قمری اولاد پیامبر (ص) تشنه بودند و آب در خیمه گاه نبود ، حضرت امام حسین (ع) پشت خیمه تشریف برد و دستور داد زمین را کندند ، به اعجاز آبی پدیدار گردید ، امام حسین (ع) و اولاد رسول خدا و اصحاب همگی سیراب شدند و مشکها را پر کردند و بعد چشمه غائب شد.
موسی بن عمران بن یصر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب (ع) با اهل و عیال و اموال خود از مدین خارج و رهسپار مصر می گردید پبی در بیابان سینا پیاده شدند و هوا سرد بود ، به فکر آتش افتاد ، موسی از دور نوری مشاهده کرد به خیال اینکه آتش است عصا را بدست گرفته به طرف (طور) نور آمد شاید بتواند آتش تهیه کند.
پادشاه بنی اسرائیل «هردوش» یا «هرودیس» زنی داشت که که جالب توجه نبود ، زن برای نگهداری مقام خود در دربار به هرودیس پیشنهاد کرد که دختری دارم در اختیار تو می گذارم ، شاه از روحانی عصر یعنی حضرت یحیی سؤال کرد ، حضرت فرمود از خدا بترس که ازدواج با دختر زن حرام است ، شاه ناراحت شد و یحیی را به زندان انداخت ، زن هردوش کینه از یحیی در دل گرفت و وقتی که دخترش را آرایش کرده و می خواست به دست شاه دهد گفت: دخترم! مهریه تو سرِ یحیی است ، در موقع حساس از شاه قتل او را بخواه ، دختر طبق سفارش مادر عمل نمود و در وقت مناسب شاه را وادار به قتل یحیی نمود ، شاه هم شخص ظالمی را فرستاد به زندان که سر مبارک حضرت یحیی را در طشت از بدن جدا نمود ، بعضی نوشته اند از محراب عبادت او را کشید و در میان طشت سرش را برید و سر را در طشت به پیش شاه آورد.
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید