اشک محبّان (شهادت)
دریای غصه ام به غمت گریه می کنم
باران دردم از المت گریه می کنم

دریای غصه ام به غمت گریه می کنم
باران دردم از المت گریه می کنم
خواهی که خیزی از دل و جان شُکر می کنم
چون پا شوی به قد خمت گریه می کنم
دیوار شد عصای تو می روی به درد
ای ناتوان به هر قدمت گریه می کنم
ای وای من که درب حریمت شکسته اند
در هُرمِ آتشِ حَرَمت گریه می کنم
بیچاره من به کودکی ام می شوم یتیم
ای محتضر به عمر کمت گریه می کنم
حسن لطفی
